جلسه ی کانون شعر امروز در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۸۶ ساعت 17 با حضور 12 نفر از اعضا در خانه ی هنرمندان برگزار گردید . در این جلسه شعری از منوچهر آتشی که از میان اشعار دهه ی 50 او انتخاب شده بود مورد نقد و بررسی قرار گرفت . طی این جلسه اعضا در خصوص تفاوت زبان آتشی در این شعر با اشعار دهه ی 30 و بعد از آن اتفاق نظر داشتند . به گفته ی آنان این شعر از دستاوردهای شعر حجم وموج ناب بی بهره است و فرم روایتی پیش پا افتاده ای دارد . شعر با گزاره ی « اما هنوز مردم باور نمی کنند » شروع شده که به شکل های ناموفق و غیر منسجمی تکرار می شود و در نهایت با یک شوک پایان پندی که گویی همه ی روایت شعر را بر پرده ی سینما می برد ، تمام می شود . آتشی در این شعر به زبان نثر سوق کرده و از لحن ایلیاتی و حماسی خود دوری کرده است . ترسیم تم همیشگی و کهنه ی پرداختن به یک منجی از دیگر خصوصیات این شعر است . آتشی در این شعر نه دگردیسی شعر ناب را دارد و نه موفقیت و شهرت دهه ی 30 خود را تجربه می کند . بلکه با استفاده از دایره ی واژگانی جدید خود به ساخت ترکیباتی چون « لحظه های پرخطر فکر » ، « بال رنگی افیون » ، « جنگل آهن » ، « سایه سار درّه ی یک خاطره » و « گوارایی بهشتسار خیالی » دست می زند . منوچهر آتشی شاعر و مترجم دوم مهرماه 1310 دردهرود دشتستان متولد شد . مدرک کارشناسی رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی گرفت و در دبیرستان های قزوین به دبیری پرداخت .آتشی از سال 33 به سرودن اشعارش پرداخت . نخستین مجموعه ی شعر او با عنوان « آهنگ دیگر » در سال 39 در تهران چاپ شد . آواز خاک 1347 ، دیدار در فلق 1348 ، وصف گل صوری 1376 ، گندم و گیلاس 1368 ، زیباتر از شکل قدیم جهان 1376 ، چه تلخ است این سیب 1376 و حادثه در بامداد 1380 دیگر مجموعه های او هستند . اما هنوز مردم باور نمی کنند که او آمده است . که در میان آنهاست و پا به پای آنها از جای های خط کشی و گوشه های بی خطر ، آرام می گذرد یا در پیاده روها ؟ چون آنها – هنگام عصر پرسه می زند و لحظه های پرخطر فکر را یا در لهیب ودکا می سوزد یا روی بال رنگی افیون به خواب های خالی پرتاب می کند اما هنوز مردم باور نمی کنند که «او» آمده است و در نگاه آنها بی حیرتی و شوق و شتابی ، بازار شهر ، نامشان را به غرفه های رنگین می دوزد چشم و با شتاب آنها ، می کوشد از لابه لای جنگل آهن راهی به آسمانه یک پنجره سنگی بر آستانه یک دشت دور بیابد و سایه سار دره یک خاطره . اما هنوز مردم باور نمی کنند و نمی خواهند باور کنند که او آمده است و در میان آنهاست - در ازدحام سرد پیاده رو - و یا در عبور آهنِ بی حس و خون درگیر لحظه های بی خطر رفتن است رفتن به هیچ مقصد رفتن بی آنکه خستگی و عطش ، آب و سایه را به گوارایی بهشتسار خیالی کند ... او در میان آنهاست و جنگ می کند به خاطر آنها جنگی ، سترگ جنگی اما نه در کشاکش هیجا بلکه در سینما! باور نمی کنند مردم اما ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط کانون آفرینش شعر حوزه هنری استان اصفهان |